گفتگو با داوران بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی: احسان رضایی

دبیرخانه‌ی مسابقه پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن» با برخی از عزیزانی که به عنوان داور بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ همکاری داشته‌اند، درباره‌ی داستان‌های راه یافته به مرحله‌ی نهایی و هم‌چنین جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن گفتگوهایی انجام داده است که تا پیش از برگزاری مراسم اهدای جوایز برگزیدگان جایزه، به تدریج منتشر خواهند شد.
آن‌چه در ادامه می‌آید، اولین بخش از این سلسله گفتگوها است که از نظر علاقمندان می‌گذرد.

احسان رضایی، روزنامه‌نگار و مترجم. متولد 1355 تهران. با سمت مدیر مسئول، سردبیر، ویراستار و نویسنده در نشریات مختلف از جمله هفته‌نامه‌ی علمی «پزشکی نوین»، ماهنامه‌ی صنفی «جامعه پزشکی»، هفته‌نامه‌ی فرهنگی-اجتماعی «همشهری جوان» و روزنامه‌ «تهران امروز» مشغول همکاری است و کارشناس ادبی برنامه «باشگاه تعطیلات» رادیو جوان است. احسان رضایی به عنوان یکی از 10 داور بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن» همکاری داشت.


 

جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن؛ ابراهیم تقوی- آقای رضایی، به گمانم اول از همه باید از بیوگرافی شما بپرسم.
من احسانم، پسر محمد، از طایفه‌ی رضایی‌های محلات و سی و پنج ساله هستم.

یعنی متولد 1355؟
بله، پنجاه و شش شناسنامه‌ای، ولی اواخر 55.

چون خیلی زیاد راجع به جوان‌های دهه‌ی 60 می‌نویسید، از دهه‌ی 60 به این ور می‌نویسید، فکر می‌کردم شما هم دیگه نهایتاً متولد 60 باشید. ولی خب ظاهراً چهار-پنج سالی زود به دنیا اومدید (با خنده)!!!!
نه دیگه، فکر می‌کنم دهه‌ی 60 متعلق به ما باشه. یعنی اگر مثلا ًسال 60 یا 61 به دنیا می‌آمدم، قسمت اعظم دهه‌ی 60 را از دست داده بودم، همان‌طور که الان مثلا دهه‌ی 50 را از دست دادم و خاطراتم کلا در دهه‌ی شصت هست، حالا در کودکی و نوجوانی.
تصورم بر این هست که شما بیشتر طرفدار ادبیات فانتزی باشید تا علمی تخیلی، یعنی این طور احساس می‌کنم.
نه، واقعا نمی‌خواهم خط‌کشی کنم، نه، طرفدار داستان خوب هستم، در گونه‌های مختلف. ولی مشخصا در گونه‌ی فانتزی،‌ فانتزی حماسه را بیشتر می‌پسندم و دوست دارم.

پس یک سؤال؛ اگر امکان دارد سه عنوان از کتاب‌های فانتزی مورد علاقه‌تان را بگویید.
فقط می‌دانم «ارباب حلقه‌ها» در آن بالا است، بقیه مدام عوض می‌شوند. الان مدتی است دیوید گمل می‌خوانم و آن حماسه‌ی «دِرِنای» را دوست دارم. ولی خب مثلاً از «افسانه‌ی نارنیا» نمی‌توانم بگذرم،‌ از فیلیپ پولمن و «نیروی اهریمنی‌اش» نمی‌توانم اسم نیارم…. بله، فکر کنم چیزهای اصلی که می‌توانم بگویم همین‌ها باشد.

اجازه بدهید نگاهی داشته باشیم به امتیازهایی که به داستان‌ها داده بودید. اگر ممکن است، ابتدا نظر کلی شما را درباره‌ی داستان‌ها بدانیم؛‌ البته در دفترچه‌ی داوری نظرتان را نوشته بودید، ‌ولی حالا برای کسانی که این گفتگو را می‌خوانند،‌ نظر کلی خودتان را درباره‌ی داستان‌های این دوره بگویید.
البته من همه‌ی داستان‌ها را نخوندم، فقط آن‌هایی را خواندم که از مرحله‌ی اول بالا آمده بود.‌ بعضی‌هایشان را خیلی لذت هم بردم و با لذت خوندم،‌ ولی خب، در نهایت داستان نبودند. مثلاً داستانی بود به اسم «صبحانه‌ی خیال» که موقع خواندنش خیلی هم لذت بردم، ولی به عنوان یک تفنن ادبی از آن لذت بردم،‌ نه به عنوان داستان. مشکل اصلی که داستان‌ها، داستان‌های مرحله‌ی نهایی داشتند، در پایان‌بندی‌ها بود؛ یعنی فکر می‌کنم به جز جز دو سه تا از داستان‌ها، بقیه از نظر طرح موضوع، گسترش فضای داستان و پیش بردن داستان معمولاً خوب بودند،‌ ولی اکثراً در پایان‌بندی به مشکل خورده بودند. نکته‌ی دیگری هم که من خیلی در داستان‌ها دیدم این بود که دوستان نویسنده‌مان ضعف نگارش داشتند، یعنی بیشترشان ظاهراً فقط داستان ترجمه خوانده بودند. ادبیات معلوم بود مثلاً ادبیاتی است که از داستان ترجمه خواندن گرفته شده و دوستان روی متون فارسی مسلط نیستند. به نظرم این طور کمی حیف است.

وقتی امتیازهایی را که به داستان‌ها داده‌اید، نگاه می‌کنم؛ مشخص می‌شود بالاترین امتیاز 65 از 100 و به داستان «جارودستی» است. چه امری باعث شد نمره «جارودستی» این قدر بالاتر از بقیه داستان‌ها باشد؟
البته امتیاز 65 هم نه، واقعاً اگر می‌خواستم از 100 نمره بدهم، باید کمی پایین‌تر می‌دادم، ولی در این جور امتیاز دادن‌ها معمولاً باید کمی تشویق دوستان جوان‌تر هم لحاظ شود. یعنی اگه غیر از این حالت بود، قطعاً این امتیاز را نمی‌دادم. ولی نکته‌ای این داستان در همان چیزی بود که گفتم. به نظرم «جارودستی» در این مجموعه، کامل‌ترین داستان بود؛ چرا که آن مشکل پایان‌بندی را نداشت، یعنی آن چیزی که ما به همراه داستان با آن جلو آمدیم، مثل بقیه‌ی داستان‌ها یک مرتبه تمام نمی‌شد و خواننده روی هوا نمی‌ماند. این داستان این مشکل را نداشت، به همین خاطر بیشترین امتیاز را به آن دادم.

یعنی ایرانی بودن فضای داستان «جارودستی» تأثیری در این امتیاز نداشت؟
قطعاً داشته،‌ چرا نداشته؟ نویسنده فضایی را انتخاب کرده بود که می‌توانست راجع به آن فضا خوب توضیح بدهد، خوب شرح و بسط بدهد و داستان را پیش ببرد و این عامل موفقیتش بود. دو نمونه‌ی دیگر هم در این داستان‌ها بود که با این که فضا ایرانی نبود، ولی فضاهایی بودن که نویسنده تسلط خیلی خوبی روی آن‌ها داشت. به آن‌ها نیز امتیازهای بالایی دادم. یکی «دفتر ملاتنه» و یکی «گرفتن یک موش»، هر دو همین‌طور بودند. با این که حالا فضا ایرانی نبود،‌ فضایی بود که نویسنده تسلط خوبی روی آن فضا داشت، خوب توصیف کرده بود، و از عناصر فضا برای پیش بردن داستان خوب استفاده کرده بود. منتهی آن‌ها هم همان مشکل پایان‌بندی را داشتند. این را به این معنی که من توضیح دادم، تأثیر داشت؛ ولی اگر سؤالتون این هست که چون مثلاً فضای ایرانی داشت،‌ چون من خواننده با آن آشنایی بیشتری داشتم، پس نمره‌ی بالاتری دادم؛ نه. داستان اگر داستانی قوی باشد، فضا را برای خواننده آشنا می‌کند. فرقی نمی‌کند ایرانی باشد یا غیرایرانی.

نه،‌ به هر حال کمتر پیش می‌آیدد ما داستانی فانتزی و علمی‌تخیلی با حال و هوای ایرانی بخوانیم،‌ با یک محیط آشنا،‌ مثل داستان «جارودستی». منظورم این بود که این ایرانی شدن فضا به عنوان عامل مثبت تأثیر داشته است یا خیر؟
نه،‌ متأسفانه این را به عنوان عامل نمره دادن در نظر نگرفتم. گرچه با این توضیحی که الان می‌دهید،‌ اگر حواسم به این نکته بود، تأثیر می‌دادم. نکته‌ی خوبی هم می‌گویید، در عناصر سنتی ایرانی فضاهای زیادی داریم که با استفاده از ان می‌توانیم فانتزی بسازیم. حالا شاید ساختن علمی‌تخیلی سخت‌تر باشد، ولی فانتزی را به راحتی می‌شود ساخت.

آقای رضایی، با سپاس از این که قبول زحمت کردید و به عنوان داور، با دبیرخانه‌ی جایزه همکاری داشتید؛ در انتها صحبت دیگری برای علاقمندان، به ویژه شرکت‌کنندگان در مسابقه‌ی داستان‌نویسی ندارید؟
من هم‌چنان تأکید می‌کنم روی این نکته که دوستانی که داستان نوشته بودند،‌ به جز یکی دو نفر، نثرهای خوبی نداشتند و این‌ها نیاز به ویرایش مجدد داشت. معمولاً در همه‌ جای دنیا رسم است که هر انتشاراتی یک ویراستار دارد که اهمیتی به اندازه‌ی نویسنده دارد، یا چند تا ویراستار، و داستان را ویراستار می‌خواند، اضافه‌هایش را بیرون می‌کشد، جملات را درست و بعضی جملات را پس و پیش می‌کند… خوب هست اگر خودمان این تسلط را روی متن و نثر نداریم، از دوستی که این تسلط را داشته باشد، یا به داستان تسلط داشته باشد کمک بخواهیم. این چیز بدی نیست. خیلی هم حرفه‌ای و معمولی هست.

ممنون، و حرف دیگر؟
سلامت باشید.

نظر شما چیست

نظر شما