گفتگو با داوران بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی: رضا علیزاده

دبیرخانه‌ی مسابقه پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن» با برخی از عزیزانی که به عنوان داور بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ همکاری داشته‌اند، درباره‌ی داستان‌های راه یافته به مرحله‌ی نهایی و هم‌چنین جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن گفتگوهایی انجام داده است که تا پیش از برگزاری مراسم اهدای جوایز برگزیدگان جایزه، به تدریج منتشر خواهند شد.

آن‌چه در ادامه می‌آید، دومین بخش از این سلسله گفتگوها است که از نظر علاقمندان می‌گذرد.

 

رضا علیزاده از برگردانندگان آثار فانتزی به زبان فارسی است. عمده‌ی شهرت وی به خاطر برگردان سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» اثر جی. آر. آر. تالکین است. وی سیلماریلیون را هم برای نشر روزنه به فارسی برگردانده است. از جمله دیگر آثار برگردان وی می‌توان به برگردان بائودولینو و آونگ فوکو، از آثار امبرتو اکو اشاره کرد.

 

 

جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن؛ ابراهیم تقوی- آقای علیزاده، به گمانم خوب باشد قبل از هر چیز، شرح حال مختصری از شما بپرسم.
عرض به خدمت شما متولد 43 هستم، از سال حدوداً هفتاد ترجمه می‌کنم و خب، ترجمه‌هایم را هم که دیده‌اید.

اولین ترجمه‌تان چه کتابی بود؟
اولین ترجمه‌ام یک مجموعه داستان کوتاه بود از هاوتورن، ناتانیل هاوتورن، به اسم ماه‌گرفتگی، سال هفتاد،‌ انتشارات برگ.

آقای علیزاده، از این که ارتباطات شما با گروه ادبیات گمانه‌زن چطور بوده است، تقریباً مطلع هستیم، همین اول صحبت‌، یک سوال غیر معمول بپرسم. خیلی رک و روراست، راضی هستید از این توجهی که اعضای گروه ادبیات گمانه‌زن، به خصوص آن‌ها که بیشتر اهل فانتزی هستند، به شما دارند؟
واقعیت این که بچه‌ها من را که شرمنده می‌کنند، اما راستش تصورش را هم نمی‌کردم این گونه‌ی ادبی این همه ادامه طرفدار پیدا کند. این گروه از جمله محفل‌های ادبی است که خیلی دوام آورده است؛ یعنی شما تصور کنید این‌ها، اگر اشتباه نکنم، مثلاً هشت نه سال می‌شود که هستند. تقریباً همان بچه‌های قدیمی هستند و افراد دیگری بهشان علاقمند می‌شون، می‌آیند و می‌روند و خلاصه، بهشان اضافه می‌شود و این خیلی خوب است. یک محفل ادبی که ده سال در این مملکت دوام بیاورد خیلی استثنایی است. معمولاً اصلاً به دو سال و سه سال و این‌ها نمی‌کشد، مگر این که دور یک عده آدم‌های مثلاً فرض کنید قوی جمع شده باشند… این‌ها اما نه، خودشان علایقی داشتند و آن‌ها را دنبال کردند و به نظر می‌رسد از این جهت در ادبیات ما جزو استثنائات باشند. الان می‌دانیم مشغول برگزار کردن پنجمین دوره‌ی مسابقه هستند. ما تا به حال جایزه‌ی ادبی نداشته‌ایم که به پنج دوره برسد و این خودش واقعاً قابل توجه است. این‌ها همه بچه‌های خوبی هستند؛ در کارشان هم جدی‌اند و خوب کار می‌کنند.

با توجه به سابقه‌ی آشنایی با شما،‌ خوانندگان بیشتر کارها و ترجمه‌های فانتزی شما را دوست دارند. خودتان از قبل به این ادبیات علاقه داشتید؟
من تقریباً شرح این علاقه‌ام را به ادبیات فانتزی پیشتر گفته‌ام. گفته‌ام که من… خب… عاشق کار تالکین شدم، که در دهه‌ی هفتاد بود.‌ اوایل دهه‌ی هفتاد بود که علاقمند شدم و خواندم. بعد فرصتی پیش آمد با آقای حمید بهشتی –مدیر انتشارات روزنه- آشنا شدم که ایشان در زمانی که در خارج از کشور بودند، خودشان با تالکین آشنا شده بودند. دیده بود آن‌جا انجمن‌هایی هست و بسیار باعلاقه هواداری می‌کنند و طرفدار تالکین هستند. بعد به من پیشنهاد کرد؛ یعنی از من پرسید که تالیکن را می‌شناسی؟ من جواب دادم که بله، خیلی هم خوشم می‌آید و کارهایش را دوست دارم. بعد ایشان پیشنهاد کرد که بروم و با انتشارات روزنه همکاری کنم و این کتاب‌ها را برای انتشارات روزنه ترجمه کنم. من چند جا، به چندتایی انتشارات پیشنهاد ترجمه‌ی این کتاب‌ها را کرده بودم، ولی هیچ کدام استقبال نکرده بودند. اما این‌ها خودشان به من پیشنهاد کردند که بیا و ترجمه‌اش کن. یعنی در همان نشستی که داشتیم،‌ گفتند که «اِ، تو می‌شناسی، خب بیا و ترجمه کن!» و خب، من هم شروع کردم به ترجمه!

پس احتمالاً آقای بهشتی هم شدیداً غافلگیر شدن وقتی متوه شدند چنین انجمن‌هایی که در خارج از کشور دیده بودند، در ایران هم تقریباً به وجود آمده بود.
خب، به وجود آمد… بعداً به وجود آمدند، ولی خب در آن اون موقع زیاد نبودند. یعنی در دهه‌ی هفتاد واقعاً نبود.

آقای علیزاده، شما از جمله کسانی بودید که زحمت کشیدید و داوری پنجمین دوره‌ی مسابقه‌ی داستان‌نویسی جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن را قبول کردید. دوست داریم نظر کلی‌تان راجع به داستان‌ها را بدانیم.
در واقع داستان‌ها خوب بودند… علی‌الخصوص دو سه داستان بود که من خیلی خوشم آمد. خب وقتی بین چهارده پانزده داستان، سه داستان خوب باشه، یعنی خوب است دیگر! یعنی همین که این مسابقه‌ی داستان‌نویسی باعث می‌شود که مثلاً سه تا داستان خوب،‌ نویسنده خوب شناخته بشوند، تشویق بشوند که بنویسند و آثار دیگری پدید بیاورند و در میان جامعه‌‌ی ما شناخته‌تر بشوند، خودش حرکت خیلی مثبتی است. در این میان به خصوص می‌توانم از داستان «رادیو واقعیت» اسم ببرم که خیلی داستان خوبی است و به نظر می‌رسد نویسنده‌اش خیلی مطلع باشد. یعنی ادبیات خوانده، احتمالاً فلسفه خوانده،‌ و دغدغه‌اش چیزهای عمده‌تری است.، عمده‌تر از این که مثلاً سعی کند داستان علمی‌تخیلی بنویسد،‌ یا نمی‌دانم، فانتزی بنویسد و این‌ها. دغدغه‌اش بزرگ‌تر از این‌ها است، ولی خب این گونه‌ی ادبی را به عنوان «مدیوم» برای خودش انتخاب کرده است و مسائلی را که طرح می‌کند، خیلی خوب و با مهارت بیان می‌کند… تکنیک‌های خیلی خوبی دارد و احساسم این هست که اگر ادامه بدهد، نویسنده بزرگی می‌شود.
یکی هم، اگر اشتباه نکنم، داستان «پاره پاره وجودم»‌ بود. داستان بسیار خوبی بود،‌ من را به نحوی یاد Flatland می‌انداخت، داستانی که نویسنده دنیایی را تصور می‌کند که در آن قهرمان‌های داستان دو بعدی هستند. به نظر من خیلی خوب بود،‌ با کاغذها بازی کرده بود و شخصیت‌هایش را جالب ساخته بود. آن عناوینی که داشت،‌ عناوین ابتدای داستان خیلی خوب بود. من از این دو تا داستان واقعاً خیلی خوشم امد.

آقای علیزاده، شما تا این‌جا لطف داشتید و فقط از خوبی‌های داستان‌ها گفتید. اجازه بدهید حالا از ایرادها و ضعف‌هایی که در داستان‌ها بود بشنویم. انتقادات شما را هم با آغوش باز پذیرای هستیم.
من پیشنهادم همین هست که وقتی نویسنده‌ای می‌خواهد داستانی بنویسد، اول باید مسأله‌ای برای گفتن داشته باشه. حالا این که از چه روشی استفاده می‌کند که این را بنویسد، گام بعدی است. به قول معروف در وهله‌‌ی اول آن مسائلی مهم است که قصد طرح کردنشان را دارد. حالا در چه ظرفی این را طرح می‌کند، در درجه‌ی بعدی است.
نه این که بگویم محتوای داستان، فرم داستان و این‌ها مهم نباشد، اما این روزها مثلاً تأکید بسیاری روی این است که فرم داستان اهمیتش بیشتر است و محتوا، خودش در همان فرم است و… این‌ها دیگر واقعاً دارد خیلی افراطی می‌شود. واقعیت این است که نویسنده باید حرفی برای گفتن داشته باشد و آن وقت، شکل گفتنش را هم پیدا می‌کند؛ چنان که در همین دو داستانی که اسم بردم، این‌ها مشخص است.  نمی‌شود که صرفاً مثلاً جادو داخل داستان بریزی. نمی‌دانم، مثلاً جادوگر درست کنی،‌ سفینه فضایی درست کنی،‌ اسم‌ها را مخفف کنی… ببینید، وقتی روابط، روابط انسانی در داستان‌ها نباشد، داستان، داستان نمی‌شود، حرف من این است.

آقای علیزاده، این احساس را داشتید در داستان‌ها  داشتید که به نظر ادبیاتی که از آن استفاده می‌کنند، ادبیات ترجمه‌ای است و نمی‌توانند آن طور که باید ایرانی بنویسند؟ از این جهت می‌پرسم که این بازخورد را قبلاً درباره‌ی داستان‌های نگارشی بچه‌ها داشته‌ایم و ضعفی است که معمولاً دیده می‌شود.
چرا اتفاقاً!‌ من همین رو دیدم… برداشتم دقیقاً همین بود… یعنی نوشته‌ی آن‌‌هایی که مطلبی برای گفتن ندارند، معمولاً به همین شکل است، ترجمه‌ای هستند. چه می‌دانم، معمولاً به یک چیزهایی شباهت دارند و طبیعتاً در زبان ما دست دوم می‌شوند. خب، بهتر هست که مسائل خودشون را بنویسند. وقتی که مسأله خودشون را بنویسند، دیگر از حالت ترجمه‌ای هم در می‌آید. به نظرم «رادیو واقعیت» موفق شده تا حدودی،‌ تا حدود خیلی زیادی، این کار را بکند. همین طور «پاره پاره وجودم». این دو داستان تا حدودی موفق شده‌ان که به قول معروف این ژانر را بومی کنند. هر چند که این ژانر برای ما بومی هست. یعنی اگر کسی دقت بکند، در یکی دو تا از داستان‌های دیگر هم بود، اگر اشتباه نکنم در «جارودستی» بود. حالا نمی‌دانم تا چه حد می‌شه آن را مثلاً «داستان وهمی» خواند، «داستان جن و پری» خواند، یا از این‌ها. ولی به هر حال این مایه‌ها وجود دارد و می‌شود روی آن کار کرد.

آقای علیزاده، در پاین صحبت‌ها، حرف دیگری دارید برای برگزارکنندگان جایزه، آن‌هایی که داستان فرستاند، یا خواننده‌های دیگری که این مصاحبه را می‌خوانند ندارید؟
والا حرف خاصی ندارم، نه… موفق باشند، همین طور که تا حالا ادامه داده‌اند خیلی خوب هست. طبیعتاً‌ کم‌کم پخته‌تر می‌شوند. قبلاً بیشتر نوجوان و جوان و این‌ها بودند، حالا  کم‌کم دارن جا افتاده‌تر می‌شوند و صاحب‌نظر می‌شوند و ما خودمون باید از آن‌ها چیزهایی یاد بگیریم.

ممنون بابت وقتی که در اختیارمان گذاشتید.
خواهش می‌کنم.

نظر شما چیست

نظر شما