گفتگو با داوران بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی: شهرام اقبال‌زاده

دبیرخانه‌ی مسابقه پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن» با برخی از عزیزانی که به عنوان داور بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ همکاری داشته‌اند، درباره‌ی داستان‌های راه یافته به مرحله‌ی نهایی و هم‌چنین جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن گفتگوهایی انجام داده است که تا پیش از برگزاری مراسم اهدای جوایز برگزیدگان جایزه، به تدریج منتشر خواهند شد.

آن‌چه در ادامه می‌آید، سومین بخش از این سلسله گفتگوها است که از نظر علاقمندان می‌گذرد.


شهرام اقبال‌زاده در زمینه‌ی ترجمه و تحقیق و نقد فعالیت می‌کند و یکی از فعالیت‌هایش، کارهای مدنی و فرهنگی در شورای کتاب کودک بوده است. دو سال دبیر و سخنگوی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان بوده و به گفته‌ی خودش، بیشتر کارهای نظری انجام می‌دهد و در حال حاضر به عنوان دبیر بخش ادبیات نشر قطره و کارشناس بخش شورای تخصصی نظری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کند.

دبیرخانه‌ی جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن پس از گفتگو با شهرام اقبال‌زاده، متن یکپارچه‌ی صحبت‌های ایشان را درباره این جایزه، آثار راه یافته به دور نهایی و فعالیت‌های گمانه‌زن در ایران منتشر ساخته است.

 

شهرام اقبال‌زاده- من دورادور با دوستانی که در زمینه‌های علمی‌تخیلی و فانتزی فعالیت می‌کردند، آشنا بودم و برخی را به اعتبار همکاری‌های قبلی می‌شناختم؛ مثل حسین ابراهیمی، آقای قصاع، آقای تویسرکانی و خانم ورزی که در خانه‌ی ترجمه با ایشان آشنا شدم. ترجمه‌های آقای اسماعیلیان را می‌شناختم و کم و بیش در جریان کارهای گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) بودم. زمانی که دبیر انجمن شدم، کارگروه علمی‌تخیلی و فانتزی را با همکاری آقایان قصاع و تویسرکانی و نوایی لواسانی و اسماعیلیان و خانم ورزی و بچه‌های گروه ادبیات گمانه‌زن به راه انداختیم و در نهایت کسانی که با عشق و شور و شوق باقی ماندند، بچه‌های گروه ادبی گمانه‌زن بودند که اسکلت و استخوان‌بندی کارگروه انجمن را تشکیل دادند و خوشحالم که هم‌چنان فعال هستند. سال گذشته هم در مراسم شب فیلیپ کی. دیک‌ [۱] صحبت کردم و گفتم همین که می‌توانید دو سه هزار نفر را از طریق اینترنت و سایت حول گونه‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی جمع بکنید، خودش یک جریان و جنبش است و از نظر من بسیار اهمیت دارد. در این دوره که این کارها را دیدم، می‌توانم بگویم داستان‌نویسی در این زمینه رشد چشم‌گیری داشته است.

درباره‌ی مسابقه‌ی داستان‌نویسی، به نظر من داستان‌های این دوره نقطه‌ی عطفی در این زمینه است و به حد قابل‌قبولی برای تألیف رسیده‌ایم؛ البته نه این که بخواهیم کارهای خودمان را با شاهکارها مقایسه کنیم. در واقع به نظر من پیشرفت چشمگیری در کار بوده است. قبلا برخی داستان‌نویسان چیزهایی می‌نوشتند که کاملا متأثر از داستان‌های علمی‌تخیلی و فانتزی غربی بود. مثلا در زمینه‌ی علمی‌تخیلی ضعیف بودیم. البته این بار جدا از این‌که چقدر داستان‌ها باید متکی به نظریه‌های علمی باشند، فرضیه‌های درون داستان‌ها فارغ از مسأله‌ی صحت و سقم آن‌ها، از نظر منطق روایی یک چهارچوب محکم پیدا کرده‌اند و این برای من خوشایند و امیدبخش است. بعضی داستان‌ها هم‌چنان تحت تاثیر نوشته‌های اوریجینال و ترجمه هستند. مثلا یکی از داستان‌هایی که بالاترین نمره را به آن دادم، اگر به زبان فارسی نباشد، خوب تمام فضا و اسم‌ها به جز یکی همگی خارجی هستند و شما متوجه نمی‌شوید که این داستان را یک ایرانی نوشته است. البته مسائل علمی مرز نمی‌شناسند و من با این که همیشه در داستان‌نویسی به بومی‌گرایی و خلاقیت بر پایه‌ی فرهنگ و پیشینه‌ی خودمان تاکید دارم، اما این داستان آن‌قدر نقطه‌ی قوت داشت که در هر حال بالاترین نمره را به «ابدیت» دادم؛ اما گویی وقتی وارد علمی‌تخیلی می‌شویم، هژمونی و برتری غربی‌ها را پذیرفته‌ایم و البته واقعیت هم همین است.

البته داستان‌هایی هم بودند که بیش از فانتزی به علمی‌تخیلی نزدیک شده بودند و فضا کاملا ایرانی بود. داستان‌های خوبی هم بودند، مثلا «جادوگر طبقه هشتم» با حال و هوا و فضایی دخترانه با بهره‌گیری از شگرد افسانه‌های ایرانی سرشار از عاطفه و تخیل و ریزنگاری است. «صبحانه‌ی خیال» داستانی خیال‌انگیز پر از تلمیحات ادبی است؛ از شعر و نثر تا قصه‌های فولکلوریک و داستان‌های معاصر و بیش از همه تلمیحاتی از بوف کور هدایت است که در طرحی آگاهانه ادغام شده است. داستان «شب» هم ارزش‌های روایی و اندیشگی تأمل‌انگیز خود را دارد، «پروژه‌ی صدف» و «رادیو واقعیت». در این‌ها فضا کاملا ایرانی بود. یک داستان هم داشتیم که فضای خاور دور داشت؛ «عهد اژدهایان». در هر حال این تنوع روایت‌ها خودش نقطه‌ی قوت است و در عین حال یکی از نقاط ضعف کلی این است که داستان‌های فانتزی در فضای میکروفانتزی حرکت می‌کنند و در خیلی داستان‌ها یک طرح منسجم و کل‌نگر وجود ندارد. من گاهی صحنه‌های فانتزی قشنگی مثل کارهای محمدرضا شمس می‌دیدم که یک نوع شیرین‌کاری و خلق صحنه‌های زیبای فانتاستیک داشت، اما یک پلات یا بند و بست و روایت منطقی منسجم نداشت؛ اما در ریزنگاری فانتزی قوی بود.

نقطه ضعف دیگر زبان است؛ خیلی از داستان‌ها از نظر نگارش و حتا املا و انشا غلط‌های خیلی جدی داشتند. غلط‌هایی که در دوره‌ی ما که به ادبیات فارسی بیشتر اهمیت داده می‌شد، بچه‌ دبستانی‌ها انجام می‌دادند. این هم یکی از نقاط ضعف است. اما به نظرم به یک نوع داستان علمی‌تخیلی و فانتزی ایرانی نزدیک می‌شویم که این نقطه‌ی قوت کار این دوستان بود؛ البته وقتی می‌گویم ایرانی، منظورم در مقابل جهانی نیست. یعنی ذهن، زبان، موتیف‌ها، شخصیت‌ها، نوع فرهنگ، نوع دیالوگ ایرانی است و تقلید مکانیکی از داستان‌های غربی فانتزی و علمی‌تخیلی نیست؛ بلکه این نسل به یک نوع بازنگری و خوداندیشی و خودباوری رسیده که به نظر من نقطه‌ی عطف و قوت کارها بود. در عین حال پشتوانه‌ی فلسفی بعضی از داستان‌ها که در چهارچوب ژانر فانتزی و علمی‌تخیلی طرح شده بودند، می‌تواند به تنوع و تقویت رنگین‌کمانی از این ژانر در ایران منجر شود.

در مورد امتیاز کلی به مسابقه، مسأله این است که حد نهایی را چه چیزی قرار دهیم. اگر داستان‌های شاهکار را هدف قرار دهیم، شاید به پنجاه یا شصت بیشتر نرسیم. اما اگر کل تجربه‌ی این مسابقه را در نظر بگیریم، برای خودمان هشتاد در نظر می‌گیرم؛ اما با معیارهای حرفه‌ای‌تر شصت می‌دهم.

درباره‌ی گروه ادبیات گمانه‌زن، خوشحالم بگویم که گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) به عنوان یک جریان خودجوش استقلال خود را حفظ کرده و محور آن تنها عشق و علاقه و جستجوی دانش در مورد این گونه‌های مهم ادبی بوده است. حالا که قصد بوده با استقلال مسابقه‌ی علمی‌تخیلی و فانتزی از گروه ادبیات گمانه‌زن (آکادمی فانتزی) کار حرفه‌ای‌تر شود، این کار نشان‌دهنده‌ی جدی‌تر شدن کار است. به نظر من اگر این استقلال نه در تقابل، بلکه در تکامل کارهای قبلی باشد، قابل تقدیر و تحسین است. در ایران کارهای جدید معمولا در گسست و گاهی علیه تجارب پیشین پیش رفته و مسائل فردی و جناحی باعث فروپاشی جریان می‌شود؛ اما اگر کار آگاهانه باشد، استمرار و پیشرفت و تحول و تکامل در کار باشد، خوب این جای تقدیر دارد و پدیده‌ی فرخنده‌ای است. چون ما تجربه‌ی کار جمعی و گروهی مثبتی نداریم و طبق شرایط تاریخی خود و با محدودیت برای کارهای جمعی، معمولا جریان‌ها پس از مدتی رشد دچار جدایی، تفرقه و انشعاب و تقابل می‌شدند. اگر این طور نباشد، این پدیده را فرخنده می‌دانم.

 

۱. گروه ادبیات گمانه‌زن شب فیلیپ ک. دیک را با همکاری انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در زمستان ۱۳۸۸ برگزار کرد.

نظر شما چیست

نظر شما