گفتگو با داوران بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی: پیمان قاسم خانی

دبیرخانه‌ی مسابقه پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن» با برخی از عزیزانی که به عنوان داور بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی، با دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی «جایزه‌ همکاری داشته‌اند، درباره‌ی داستان‌های راه یافته به مرحله‌ی نهایی و هم‌چنین جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن گفتگوهایی انجام و آن‌ها را به تدریج منتشر ساخت.

آن‌چه در ادامه می‌آید، پنجمین و آخرین بخش از این سلسله گفتگوها است که از نظر علاقمندان می‌گذرد.

 

پیمان قاسم‌خانی فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است که بیشتر در زمینه طنز فعالیت می‌کند. عمده‌ی شهرت وی به خاطر نگارش فیلم‌نامه‌های طنزهای شبانه تلویزیونی است. از جمله فیلم‌نامه‌های سینمایی او می‌توان به «من زمين را دوست دارم»، «مکس»، «مارمولک» «نقاب» و «سن‌پطرزبورگ» اشاره کرد. او برای نگارش فیلم‌نامه «مارمولک» سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را از جشنواره فیلم فجر دریافت کرده است.

 

جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن؛ ابراهیم تقوی- آقاي قاسم‌خاني، ممنون می‌شویم قبل از هر چیز، شرح حال مختصری از خودتان برای ما بگویید.

من پيمان قاسم‌خاني هستم، متولد 1345، از سال 72 با فيلم‌نامه «من زمين را دوست دارم» به كارگرداني آقاي داوودي وارد سينما شدم و بعد در اين مدت هم كارهايي نوشتم كه به احتمال زیاد می‌دانید چه هستند.

پس يكي از اولين فيلم علمي تخيلي ايراني كه يادمان هست، دست‌پرورده شما بوده است؟

حالا نمي‌دانم اولي بود يا نه، ولي خب علمي تخيلي بود ديگر! علاقه عمده من در زندگي فيلم‌هاي علمي‌تخيلي و اين‌ها بوده است.

شما از قبل با گروه ادبيات گمانه‌زن آشنايي داشتيد؟

نه چندان. یک بار مي‌خواستم در جلسه‌ی هفتگی‌تان شرکت کنم كه دست نداد. چندان با شما آشنا نبودم.

دبیرخانه‌ی جایزه، به نوعی از شما به عنوان نماینده‌ای از جامعه سینمایی تقاضا كرد داوري مسابقه را انجام دهید. مي‌توانيد نظرتان را راجع به داستان‌ها با چنین ديدي، با ک نوع ديد تصويرگرانه‌اي بگویید؟

قبل از همه چيز مي‌خوام بگویم كه من این‌جا خودم را به عنوان نماينده سينماگرها نديدم و اصلا از اين ديد هم داستان‌ها را نخواندم. من به عنوان يک علاقه‌مند به فانتزي و دنياي علمي‌تخيلي این‌ها را خواندم و واقعيتش الان که با اين ديد نگاه كردم، چندان به خاطرم نمي‌آید كدام داستان تصويري‌تر بود و كدام نه؟ و اين را به عنوان يک امتياز براي داستان علمي‌تخيلي حساب نمی‌کنم كه داستان خيلي تصويري باشد. اتفاقا داستاني كه از همه بيشتر دوستش داشتم، اتفاقا زياد تصويري نبود. خيلي ادبيات بود و به نظرم درخشان بود. در مجموع داستان‌هايي كه ديدم نه خيلي من را شگفت‌زده كرد و نه خيلي نااميدم كرد. يک مجموعه داستان كه احتمالا از تعداد زيادي داستان انتخاب شده بودند. به نظرم آمد كه برخی‌هایشان یک جور تقلید هستند… البته واقعا تقليد بدي نبود، ولي تقليدي بود از داستان‌هاي كوتاه علمي‌تخيلي كه به عنوان مثال، به خصوص از آسيموف ديده بوديم، كه در آخر داستان پيچشي دارد و اتفاق عجيبي مي‌افتد و از اين دست ماجراها. من نمونه‌هایش را خونده‌ام، الان به طور خاص يادم نيست. بعضي‌ها تلاش كرده بودن فضاي ایرانی به داستان‌ها بدهند که به نظرم به جز دو مورد، دیگران موفق نشده بودند. اين كه صرفا اسم‌هاي اساطيري ايراني بگذاريد، يا یک فضاي اساطيري درست كنيد، براي ايراني شدن كار كافي نيست. داستاني بود كه اتفاقا به خاطر همين امتياز بالايي به آن دادم، داستان خوبي بود،‌ ولي به نظرم شاهكار نبود. منتهي به خاطر اين كه به نظرم ايراني‌ترين داستان بود، اين امتياز را به آن دادم.به نظرم این كه بتوانيم فانتزي را، علمي‌تخيلي را ايراني كنيم، بدون اين كه فقط اسم‌ها را ايراني كنيم، خود یک هنر است. داستان ديگری هم بود كه در يک ايستگاه فضايي مي‌گذشت و قرار بود سفینه‌ای را تعمير كنند و… (گرفتن یک موش/کاتارینا ورزی). آن هم جزو داستان‌هايي بود كه خيلي دوست داشتم. جالب اين بود كه دين و مليت و اين‌ها را در زمان آينده دور یک بستر ماجرایی قرار داده بود و به نظرم خلاقيت خوبی داشت. ايده‌هاي خوب در داستان‌ها زیاد ديدم و خب، بعضي داستان‌ها هم به نظرم ضعيف آمدند. به طور خاص به نظرم آمد كه اغلب داستان‌ها از ضعف ادبي رنج مي‌برند؛ يعني به نظرم بچه‌ها از نظر سواد علمي‌تخيلي خوب هستن و مي‌دانند چه مي‌خواهند بگویند، ولي از نظر ادبی آن قدر قوی نبود. به عنوان مثال، خیلی جاها نسبت به خود داستان ديالوگ‌هاي خيلي ضعيف بود. داستاني بود كه خيلي خوب جلو مي‌رفت، ولي به ديالوگ كه مي‌رسيد، ديالوگ‌ها خيلي درشت آزاردهنده بود. به نظرم اگر كسي مي‌خواد ادبيات علمي‌تخيلي كار كند بايد اول ادبيات بايد بلد باشد. يعني لزومي ندارد كه اگر مي‌خوايم علمي‌تخيلي بنويسيم، به جز آرتور سي كلارك و آسيموف و بقيه، چيزهاي ديگه را نخوانیم. نه! اتفاقا به نظرم شما بايد دون كيشوت بخوانيد، بايد داستايفسكي بخونيد. بايد اين‌ها را بخوانيد، چون اول بايد سواد ادبي بالا برود، بعد از آن‌جا است كه به داستان‌‌های خوب علمی‌تخیلی می‌رسیم. به داستان‌هايي مثل «پايان طفوليت» كلارك كه به نظرم گذشته از اين كه يک علمي‌تخيلي خوب است، يک اثر ادبي خوب نیز هست و «اوديسه فضايي» كه نظرم همه‌مان فكر مي‌كنم شاهكاره است. مي‌توانم بگویم فقط يك داستان من را شگفت‌زده كرد. به نظرم از همه نظر درخشان بود،‌ به گمانم به آن 90 دادم؛ 100 ندادم به خاطر اين كه 100 را احتمالا گذاشتم براي ريموند كارور، ولي من مي‌خواهم بگوبم كه در اين كار به نظرم یک استعداد درخشان آينده را ديدم، و خوشحالم كه احتمالا جزو اولين كساني بودم كه داستانش را خواندم (پاره پاره وجودم / بهزاد قدیمی).

آقاي قاسم‌خاني، دقيقا هر چيزي را كه مي‌خواستم بپرسم، خودتان گفتيد، بدون اين كه من سؤال كنم! سوال دیگری نمی‌ماند، جز این که اگر حرفی دارید براي بچه‌هاي گروه ادبيات گمانه‌زن، بفرماييد.

مي‌خواهم به همه خسته نباشيد بگویم. نمي‌دانستم چنین جمعي وجود دارد. يعني اگر چنین جمعي در دوره من وجود داشت، مطمئنا عضوش بودم و خيلي خوشحال شدم از اين كه حالا خودم را به عنوان يک خوره علمي‌تخيلي عضو خانواده شما مي‌دونم.

اين صحبتي كه كرديد من را ياد مسأله‌اي انداخت. در نمايشگاه كتاب دوستانی علاقمند به علمی‌تخیلی و فانتزی را مي‌ديدم و در صحبت با آن‌ها، آدرس اينترنتي گروه را به آن‌ها مي‌دادم. دليل اصلي‌اش اين بود -و به آن‌ها مي‌گفتم- كه من درك مي‌كنم كه ما طرفدارهاي فانتزي و علمي‌تخيلي در جامعه، در مدرسه، در جامعه اطرافمان واقعا يک مقدار حس تنهايي داريم، حس ايزوله بودن داريم.

دقيقا! ما تعريفي هستيم كه در زبان‌هاي خارجي و در زبان انگليسي اسم دارد. بهش می‌گویند Nerd!‌ ما Nerdايم! ولي خيلي هم بهش افتخار مي‌كنيم!

بله! Geek يا Nerd! حالا هر كدامش كه راحت‌تر باشد! بسيار عالي آقاي قاسم‌خاني. اميدواريم سال‌هاي آينده هم از همكاريتان استفاده كنيم و اميدواريم هر چه زودتر شما را در جلسات هفتگی گروه ادبیات گمانه‌زن ملاقات كنيم.

من هم همین طور.

 

* اسامی داستان‌ها از سوی دبیرخانه‌ی جایزه افزوده شده است.

نظر شما چیست

نظر شما